UA-120637033-1

آسیموف و پازل و یادگیری کریستالی؛ بخش پایانی

////آسیموف و پازل و یادگیری کریستالی؛ بخش پایانی

آسیموف و پازل و یادگیری کریستالی؛ بخش پایانی

۱۳۹۷/۶/۱۰ ۱۶:۴۷:۰۸ شهریور ۱۰, ۱۳۹۷|یادگیری, یادگیری کریستالی|۱ ديدگاه

در بخش نخست نکته‌هایی درباره پازل و یادگیری قطعه‌قطعه و کریستالی گفته شد. در این بخش، درباره راهکارها نکته‌هایی تقدیم می‌شود. یادآوری می‌شود این نوشته‌ برگرفته از یکی از فایل‌های صوتی محمدرضا شعبانعلی در سایت متمم با موضوع «درباره یادگیری کریستالی» است.

  1. تکلیف چیست؟ چه‌ باید کرد؟ یادگیری قطعه‌قطعه دوای درد نیست؛ پس دوای دردمان چیست؟ پاسخ ساده است. روبه‌روی یادگیری قطعه‌قطعه، مفهومی هست به نام یادگیری کریستالی. هر چه قرار است یاد بگیریم باید سیم اتصالش به آموخته‌های قبلی‌مان وصل باشد. معلم کسی است که دغدغه‌های قبلی را در ذهن دانشجو زنده می‌کند.
  2. یادگیری کریستالی استعاره‌ است از فرآیند شکل‌گرفتن بلور. در یادگیری کریستالی، از هر جا سخنی نداریم؛ «هر چه پیش آمد، خوش آمد» نداریم. یادگیری باید مثل شکل‌گیری بلور یا کریستال باشد. باید نطفه‌ای در کار باشد و بعد در محیطی مناسب و اشباع از شکر، بلورها نوبت‌به‌نوبت و قطعه‌به‌قطعه بیایند و سر جایشان بنشینند. بلوری زیبا و جذاب. نطفه را هر کسی خودش پیدا می‌کند. نطفه همان علاقه‌های ذاتی ماست؛ هر کس به موضوع یا حوزه‌ای خاص علاقه‌مند است؛
  3. مثال نخست: جمله‌های اگزوپری از جمله‌های معروفی است که در فضای مجازی دست‌به‌دست می‌شود؛ یادگیری قطعه‌ای یعنی از هر جمله‌ای خوشم آمد، در جلسه‌ای یا مهمانی دورهمی به کار ببرم یا بفرستم برای دیگران. یادگیری کریستالی می‌گوید این جمله چنانچه بدان علاقه‌مندی، می‌شود نطفه. باید نکته‌ای به آن بیفزایی: می‌پرسد از کجا آمده؟ از کتاب شازده کوچولو؛ بعد می‌پرسد نویسنده کتاب، چه کتاب‌های دیگری دارد؟ بعد در خرید یا مطالعه کتاب، کتاب دیگری از همان نویسنده را مدنظر دارد، مثلا کتاب «زمین انسان‌ها». بعد در خواندن کتاب‌های نویسنده متوجه می‌شود کتاب‌هایش با فضای جنگ جهانی دوم مرتبط بوده و این‌که خود نویسنده در پرواز شناسایی جنگی از بین رفته است؛ در حالی که شاید انتظار این بود در جایی ساکت و آرام، زیر درختی یا کنار رودخانه‌ای از دنیا برود؛ این بار در مطالعه جنگ جهانی دقت بیشتری می‌کند؛ جنگ جهانی را به شازده‌کوچولو وصل می‌کند…؛ در ظاهر دانسته‌هایش با دیگری فرق نمی‌کند. مطالبی درباره تاریخ جنگ جهانی و کتاب زمین انسان‌ها و… می‌داند، دیگری نیز؛ اما به واقع او جعبه پازلی نو و تازه از کارخانه نیست که درهم‌وبرهم و نامرتب باشد. تصویری جامع از پازل دارد که به زیبایی در حال شکل‌گیری است؛
  4. نویسندگان کتاب کسانی‌اند که پازل می‌سازند و آن را کامل می‌کنند، درست مثل آینده‌پژوهان و استراتژیست‌های توانمند. بقیه سالادهای علمی یاد گرفتیم. یک عالمه قصه و مثال و اصطلاح که فقط بلدیم مثل طوطی تکرارشان کنیم که تغییری در رفتارمان ایجاد نمی‌کند؛
  5. صادقانه اینکه: یادگیری دو جور نیست؛ یادگیری فقط یک جور است یادگیری کریستالی؛ یادگیری قطعه‌قطعه به‌واقع حفظ کردن قطعه‌قطعه است. به درد سرگرم کردن آد‌م‌ها در مهمانی و قصه‌ها می‌خورد یا ستون‌های تفریحی مجلات. به درد پول گرفتن از مردم می‌خورد بدون ایجاد تغییری در زندگی‌شان؛ در یادگیری کریستالی نگاه و نگرش و رفتار انسان که نماد بیرونی یادگیری هست تغییر می‌کند؛
  6. سؤالی پرتکرار مرتبط با یادگیری قطعه‌قطعه: آیا جعبه‌های لایتنر و فلش‌کارت‌های دوطرفه و نوشتن سوال در یک طرف فلش‌کارت و پاسخ در سوی دیگر مؤثر است؟ نیز اپلیکیشن‌های فلش‌کارت‌ساز و…؟

پاسخ: استفاده از یک فلش‌کارت با توجه به این‌که تجاری شده است، موافقان و مخالفان فراوانی دارد؛ چون پای پول درمیان است. نه می‌شود گفت ابزار یادگیری قطعه‌قطعه‌ است و آن را رد کنیم و نه می‌شود تأییدش کرد به عنوان یادگیری کریستالی؛ چون ابزار است. مثل این‌که بپرسند نقش اسلحه در ایجاد جنگ و صلح چقدر بوده است؟ نمی‌دانیم. بستگی دارد دست چه کسی باشد. جعبه ‌لایتنر نیز این‌گونه است. فلش‌کارت می‌تواند مفید و کمک‌کننده باشد، چنانچه نگاهمان کریستالی باشد؛ یعنی فلش‌‌کارت‌های ما دارای موضوع‌های مرتبط به هم باشد. برای مثال کلمات متنی انگلیسی که در حال خواندن هستیم، در فلش‌کارت بیاوریم. کریستال‌هایمان را فلش‌کارت کنیم، مؤثر است. نه اینکه فلش‌کارت حفظ تاریخ تولد و وفات ۲۰۰ تا شاعر و نویسنده. پس نتیجه این‌که مفیدبودن فلش‌کارت به این است که چی روی آن نوشته است.

  1. نکته مهم: چنانچه از فلش‌کارت بهره‌ می‌برید با هر مکانیزمی. اگر روی فلش‌کارت رو نگاه کردید و جواب یادتان نیامد، بلافاصله پشت کاغذ را نگاه کنید. به مغزتان فشار نیاورید به هیچ‌روی. زیرا تحقیقات نشان می‌دهد مغز انسان در تلاش برای به یادآوردن، گیج می‌شود و بعد از مدتی، باز هم یادتان نمی‌آید و سه چهار جواب محتمل به ذهنمان می‌آید و نه فقط جواب درست. صورت سؤال دیدن و به ذهن نیامدن جواب و فشار روی مغز آمدن برای یادآوری جواب را انجام ندهیم. چنانچه همان لحظه نگاه نکنیم با موضوع‌های دیگری قاطی می‌کنیم بعد جواب درست هم ببینیم، همیشه در ذهنمان تردید داریم.‌ پس برای یادآوری، زیاد به خودمان فشار نیاوریم
  2. نکته پایانی: چه باید بکنیم؟ توصیه به عنوان میکرواکشن؟ لزوم یادگرفتن گامی کوچک که بلافاصله متعهد به آن باشیم؟ چنانچه جمله‌ای زیبا دیدیم یا خواندیم درباره‌اش جست‌وجو کنیم و جمله‌ای بدان بیفزاییم و برای دیگری بفرستیم. بی‌دست‌زدن به جمله و بی‌اضافه‌کردن به آن اقدام نکنیم. ارزش افزوده ایجاد کنیم و نه حمال فضای اطلاعات. ان‌شاءالله کریستال جابه‌جا‌کن باشیم نه قطعه‌های بی‌ربط دست‌نخورده.

يك ديدگاه

  1. سعیده نیک رفتار شهریور ۱۸, ۱۳۹۷ در ۱۳:۵۱ - پاسخ دادن

    عالی بود مرسی.

ثبت ديدگاه