UA-120637033-1

مروری بر روایت محمدرضا شعبانعلی درباره دروغ و فریب؛ بخش پایانی

////مروری بر روایت محمدرضا شعبانعلی درباره دروغ و فریب؛ بخش پایانی

مروری بر روایت محمدرضا شعبانعلی درباره دروغ و فریب؛ بخش پایانی

۱۳۹۷/۶/۱۷ ۱۹:۴۴:۰۰ شهریور ۱۷, ۱۳۹۷|یادگیری, یادگیری کریستالی|بدون ديدگاه

چنان‌که در بخش نخست ذکر شد، این مطلب به‌طور کامل برگرفته از فایل صوتی محمدرضا شعبانعلی در وبسایت متمم است با موضوع «درباره مهارت یادگیری کریستالی؛ ماجرای دروغ و فریب» با اندکی تغییر و ویرایش و سبکی متفاوت در بیان آن:

۱۱. تصمیم می‌گیرد بیشتر دقت کند و افراد را براساس علائم چهره‌شان قضاوت‌ نکند. بسیاری از مواقع، بروز احساسات مشابه به دلیل‌هایی متضاد است. دیدن شادمانی در چهره فرد، هم‌ می‌تواند به‌خاطر حل مشکل و انجام کاری برای دیگران باشد یا ناشی از کلاه‌گذاشتن بر سرشان؛

۱۲. جمله‌ای از پل اکمن می‌خواند: «این‌که فردی دروغ گوید و بفمهی دروغ می‌گوید، مهم نیست. فهمیدن علت دروغ‌گفتن مهم است». فهمیدن این‌که چه انگیزه‌هایی و چه تحلیل‌هایی به دروغ‌گویی منجر شده است، مهم است؛

۱۳. به‌تدریج کریستال دروغ و فریب در حال شکل‌گیری بود. هراندازه کریستالی‌شدن و عمیق‌ترشدن و گسترده‌تر شدن و به همان میزان دور شدن از قطعیت؛

۱۴. هرجا هر مطلبی مرتبط با فریب و دروغ می‌یافت، به کریستالش می‌افزود. آن‌قدر توانمند شده بود که می‌توانست تشخیص دهد چه مطلب‌هایی و کدام بخش‌هایی را حتی از مطلب‌های بازاری برگزیند و به کریستالش بیفزاید؛

۱۵. کتابی از لیبرمن توجهش را جلب می‌کند مبنی بر این‌که دروغ سه نوع نشانه دارد: نشانه‌های کلامی و غیرکلامی و فراکلامی و توضیح‌هایی مرتبط با آن‌ها. لیبرمن می‌گفت انسان در زمان دروغ تحت تنش است. مغزش با توانمندی همیشگی نمی‌تواند کار ‌کند. در نتیجه خروجی مغز تغییراتی می‌کند که در رفتارهای کلامی یا غیرکلامی یا فراکلامی مشخص می‌شود؛

۱۶. علائم کلامی دروغ به اعتقاد لیبرمن:

  • تکرار کلام: نداشتن توانایی جمله‌سازی به دلیل درگیر بودن مغز. استفاده از همان کلماتی که در سؤال است در پاسخ. مثال:‌ «شما این پول‌هایی که داخل کشوی میز گذاشته بودم، ندیده‌اید؟» پاسخ: «پول‌هایی که داخل کشوی میز گذاشته بودید! من! نه! ندیدم!»؛
  • جواب‌های ضمنی و کلی: صحبت درباره موضوعی درست بی‌آن‌که مشخص کند خودش جزو آن‌هاست. تعمیم‌دادن و عمومیت‌دادن بی‌آن‌که درباره خودش به صراحت صحبت کند. مثال اول:‌ «تا حالا رشوه گرفتی؟» پاسخ:‌ «رشوه، کاری غیراخلاقی و غیرانسانی و غیراسلامی است». بی‌توضیح در این باره که آیا خودش رشوه گرفته است. مثال دوم:‌ «به کسی خیانت کرده‌ای؟» پاسخ: «آدم عاقل خیانت نمی‌کند»؛

۱۷. علائم غیرکلامی دروغ: بزرگ‌شدن آدم‌ها در قلمروی خودشان. آدم‌ها وقتی احساس قدرت می‌کنند، خودشان را رها و راحت و بزرگ احساس می‌کنند. مثال: احساس حاکمیت و بزرگی و دست‌به‌کمر زدن مراقب‌های امتحانی در زمان درخواست راهنمایی و سؤال از آن‌ها؛

۱۸. علائم فراکلامی دروغ: عکس‌العمل به تغییر موضوع. مثال: دوست محمدرضا به تلفن‌‌های وی جواب نمی‌دهد و بعد از یک هفته، زنگ می‌زند و درخواست ملاقات و دیدار. محمدرضا می‌پرسد: «کجا بودی؟» می‌گوید: «خارج از کشور». به دلیل‌هایی متوجه می‌شود در تهران بوده است. دو روش برای آزمایش درستی و نادرستی حرفش:

– روش بازجویانه و احمقانه: یافتن تناقض در پاسخ‌ها. کی رفتی؟ چه ساعتی با چی رفتی؟ کجاها رفتی؟ مسجد اسلامی مرکز شهر رفتی؟ پاسخ: «بله رفتم». دروغ می‌گی! مسجدش که در مرکز شهر نیست!؛

– روش هوشمندانه: در زمان تغییر دادن موضوع، دقت در حالت‌ها و علائم فرد که آیا حال فرد بهتر شد؟ در همان مثال قبل: «کجا رفتی؟ خوش‌ گذشت؟». به‌ جای سؤال‌های بیشتر کردن، ناگهان موضوع را عوض کنید. «بابا بی‌خیال، بیا راجع به الان صحبت کنیم». نوعی آرام‌شدن و خلاص‌شدن و راحتی در چهره و حالت بدن فرد نمود می‌یابد؛

نکته چهارم: «دانش نصفه‌نیمه از ندانستن خطرناک‌تر است».

۱۹. سعی در تکمیل کریستالش دارد: به دنبال کتاب‌های بیشتر از لیبرمن. در کتابی دیگر از این نویسنده با عنوان telling lies درباره تفاوت بین دروغ و فریب می‌خواند: دروغ یک‌نفره است و فریب کاری دو نفره. فریب وقتی است که شما هم باور کنید من دروغ می‌گویم. فریب باید نفر دومی آن را باور کند. وقتی آدمی فریب می‌خورد، باید ببینیم انگیزه آن آدم برای فریب‌خوردن چیست؟ آدم‌ها برای فریب‌خوردن انگیزه دارند، انگیزه داریم برای فریب‌خوردن نه این‌که از روی حماقت و سادگی فریب بخوریم؛

۲۰. قطعه جدیدی مرتبط با دانسته‌های پیشین به کریستالش اضافه می‌شود: دنبال دروغ‌گو و فریب‌کار نگرد. کجاها درونت انگیزه داری فریب بخوری. دروغ و فریب به خودمان برمی‌گردد تا دیگری؛

۲۱. قطعه‌ای دیگر درباره دروغ‌گویی بچه‌ها: بیمارنشان دادن در سنین کم برای جلب توجه. بچه‌ها یاد می‌گیرند با مریض‌نشان‌دادن خودشان جلب توجه کنند. دروغ‌گفتن بچه‌ها درباره دردهاشون. آیا هر اظهارنظری خلاف واقعیت دروغ است پس همه بچه‌ها دروغ می‌گویند؛

۲۲. کریستالش هنوز در حال شکل‌گیری و کامل‌شدن است:‌ توانمندی دروغ‌گویی از بدو تولد یا جداکردن تعریف دروغ از تشخیص آن؛ خودفریبی و… ؛

۲۳. در کتابی با عنوان «حقایقی صادقانه درباره عدم صداقت»، آزمایشی عجیب توجهش را جلب می‌کند: به تعدادی دانشجو، بیست معمای ساده ریاضی می‌دهند تا در زمانی مشخص حل کنند. نتیجه این‌که به طور متوسط و در مدت زمان تعیین‌ّشده،‌ از این بیست معما، چهار معما حل شده بود؛ در اقدامی عجیب‌تر، این‌بار دستگاهی کاغذخردکن می‌آورد و به تعدادی از دانشجویان می‌گوید برای سنجش متوسط حل‌کردن معما توسط آدم‌ها این بیست معما را حل کنید و بعد در زمان خروج، جواب‌هایتان را داخل دستگاه خردکن‌ بیندازید و البته فقط جواب را به ما بگویید. جواب از قبل مشخص یود که متوسط حل معماها، چهار معماست؛ اما گزارش جدید حاکی از آن بود که شش معما از بیست‌ معما حل شده است. به‌عبارت بهتر چون شواهد از بین رفته بود و بی‌آن‌که منفعتی برای دانشجویان داشته باشد تمایل داشتند تعداد معماهایی که حل‌ کرده‌اند بیشتر از عدد واقعی بگویند؛ نتیجه آن‌که جامعه‌ای حاصل می‌شود که پنجاه‌درصد افرادش دروغ می‌گویند چنانچه بدانند کنترل نمی‌شوند. آیا به خاطر منافع مشخص مادی است؟ خیر. سه چهار تا دروغ‌گوی بزرگ نداریم. انبوهی از خرده‌دروغ‌گوها داریم در همه زمینه‌ها. خرده‌دروغ‌گویانی که روابطمان را خراب کرده‌ است. آدم‌هایی که به صورت پیش‌فرض دروغ می‌گویند چون احساس نمی‌کنند کنترل می‌شوند. سؤال:‌ آیا این ویژگی رفتاری عامه انسان‌هاست و باید از آن صرف‌نظر کنم؟؛

۲۴. قطعه‌ای جدید بعد از قطعه‌های دیدن علائم چهره و علائم کلامی و غیرکلامی و فراکلامی: خب دروغ می‌گوید که چی؟ «همه دروغ می‌گویند»!

۲۵. هر چه کریستال بزرگ‌تر می‌شود تردیدش بیشتر و مطلق‌گفتنش کمتر و به احتمال دیدش بازتر. در بلندمدت، دیدش عمیق‌تر و رهاشدنش از تعصب‌ها و قطعیت‌ها و… و زنده‌شدن شوق و انگیزه‌اش به یادگیری کریستالی و درنهایت خوشبختی‌ بیشتر.

ثبت ديدگاه